قهرمان ميرزا عين السلطنه
6798
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مانع ورود ماها شوند . داخل شديم . قال بود و فحش مىدادند . در اين بين دبير اعظم « 1 » سيلى به گوش مدرس زد . يك وقت سيد و آخوندهاى وكيل حمله به دبير اعظم آوردند و تا مىخورد زدند . عبايش پاره شد . كلاهش وسط اطاق زير پاها افتاد . رئيس هر قدر داد زد كسى اطاعت نكرد . تا آژان وارد شد وكلا را جدا كردند . مدرس بيرون آمد . تماشاچى و مردمى كه در صحن مجلس بودند بناى فحش و ناسزا را گذاردند . مدرس بيرون رفت جماعتى هم بيرون گرد آنها جمع شده بناى مرده باد رئيس الوزرا ، مرده باد جمهورى ، مرده باد بابيهاى مجلس شروع شد . خيليها گريه كردند كه ما يك وكيل مسلمان در مجلس داريم و نمىگذارند باقى باشد و حرف بزند . مدرس با سلام و صلوات و اين جمعيت راه افتاد . جمعى از وكلا رسيدند و به هر شكل بود او را مراجعت دادند . مردم پراكنده نشدند بلكه زياد شدند . يك ساعت طول كشيد مدرس بيرون آمد . باز آن كلمات شروع شد و آقا را به خانهاش بردند . ما آمديم . خانهء عميد الدوله برويم سر خانهء عميد الدوله . بعد از سلام و تعارفات معموله . صندلى گوشه اطاق بود دائى نشست . [ بر ] صندلى ديگر جوار ميز دراز - كه سينى توالت حضرت و الا و يك چراغ كوچك شب ، كاسهء آبى گلى همدانى كه معمول آب خوردن اين عهد شده روى كاسه يك سرپوش حصيرى گذاشته شده است - نشستم . خود حضرت و الا كه سه ماه است گرفتار درد پا و نفرس هستند در زير كرسى جلوس [ كردند ] و اين اطاق محل راحت و خواب است . اطاق پذيرائى كه بخارى و داراى ميز و صندلى است فعلا به جهت پا درد متروك افتاده . بهاء الدوله وارد شد . چون صندلى نبود رفت زير كرسى . صحبت دعواى مجلس شد ، من هم آنچه شنيده بودم گفتم . عميد الدوله رقعهاى نشان من داد كه سعد الدوله به خط خودش دعوت عصر نموده بود . ضمنا خواهش كرده بود دوستان شما كه مخالف جمهورى نيستند دعوت كنيد . در اين بين كعب الاحبار ما نظم الدوله « 2 » وارد شد . معتضد السلطنه برخاست از پشت شانهء او را گرفت و گفت مىشناسى . نظم الدوله گفت خير . هر دو يك مرتبه حركتى كرده چشمشان به هم افتاد . دست گردن هم انداخته
--> ( 1 ) - به تحقيق معلوم شد دكتر احياء السلطنه برادر دبير اعظم بود . هر دو برادر متهم به بابى هستند . از پشت سر به گوش مدرس سيلى مىزند . مدرس برگشته و گفته است گردن كلفت من براى كشتن اينجا آمدهام از چك تو ساكت مىشوم ( يادداشت بعدى از نويسنده ) . ( كشتن را مؤلف به جاى كشته شدن نوشته است ) . ( 2 ) - نظم الدوله - ميرزا ابو تراب خان خواجه نورى معاون كنت دو مونت فورت ( رئيس نظميه دورهء ناصرى ) و بازپرس ميرزا رضا كرمانى . ( مسعود سالور )